خرید بک لینک
دو سه روز است با بچه های مدرسه ی شبانه روزی مان به فکر چاپ یک نشریه افتاده ایم. یک نشریه ی صنفی. نشریه ای که صدای بچه ها را به گوش مسئولین مدرسه برساند. نوشتن با گفتن فرق می کند. نوشتن جدی تر و اثرگذارتراست. یکی دو تا از بچه ها پای کارآمدند، و جدی پیگیرشدند. امروز اولین نوشته ی نشریه که درد دل بچه ها بود به دست مان رسید. دیروز با مدیر صحبت کردم. گفت: "هیات نظارت داریم. باید نظارت کنیم". خودم مدیر مسئول می شوم، و نظارت مدیر را محدودمی کنم. به دانش آموزی که بیشتر پیگیر است، گفتم: "تو هم سردبیر باش". سردبیر دو تا مجله ی رشد نوجوان و سپیده ی دانایی را دیروز برده و امروز آمده با یک کاغذ که رویش سرویس های نشریه را نوشته. اولین نوشته ی رسیده را می گذارد پیش رویم. درد دل بچه ها: "گوشی بیاوریم خوابگاه"، "شلاق حذف شود"، "معلم ها اخلاق ننگ شان را تغییردهند". مات می مانم. نگاهش می کنم. نگاهم می کند. انگشت می گذارم روی اخلاق ننگ. می گوید: "خب عوض کنند، آقا". می گویم: "این طوری نباید بنویسی". صحبت می کنیم، و تفاهم می کنیم سر این جمله: "معلم ها اخلاق شان را بهترکنند". نخستین شماره ی نشریه ی مان هفته

برچسب: روزنامه نگاری,روزنامه نگاری تحقیقی,روزنامه نگاری در ایران, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 18:34

از مرگ بدم می آید، وقتی آدمی مثل توران میرهادی را می برد. از مرگ بدم می آید، وقتی به کودکان نزدیک می شود. از مرگ بدم می آید وقتی به پدربزرگ و مادربزرگ نزدیک می شود. از مرگ بدم می آید، و هیچ وقت با او سر آشتی نخواهم داشت. فقط اجازه دارد سر برج ها که حقوق ها را می ریزند شانه به شانه ام بیاید، و تا پایان قسط دادن همراهی ام کند. قسط این بانک، قسط آن یکی بانک، قسط بیمه. بعد باید برود به درک. برود که روی ننگش را نبینم. از مرگ بدم می آید.

برچسب: مرگ,مرگ فروشنده,مرگ تدریجی یک رویا, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 18:34

امروز یک قفسه ی تازه توی کتاب خانه راه می اندازم. قفسه ی محمود. دوست خوبم محمود خرقانی کارشناس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تربت حیدریه است، و خیلی وقت پیش سی و هفت کتاب نمایشنامه به من داد. نمایشنامه هایی که با دقت جمع آوری کرده بود. حالا که کتاب خانه ی مان بین بچه ها هواداردارد، وقتش است. حالا که بچه ها را کم و بیش می شناسم، حالا که علاقمندان تعزیه خوانی را می شناسم، حالا که نمایش بازها را می شناسم، حالا که زنگ مطالعه راه می اندازیم، و با بچه ها دور یک میز می نشینیم به مطالعه و می توانیم نمایش نامه خوانی هم برگزارکنیم، دیگر وقتش است. سی و هفت کتاب ناب نمایش نامه. الکترا از توفیق حکیم، آثاری از امیر دژاکام، عطاالله کوپال، محمد رحمانیان، رسول یونان، نصرالله قادری، شهرام کرمی، امیررضا کوهستانی، سید حسین فدایی حسین، تانکرد دورست، ماتئی ویسنی یک، چیستا یثربی. دو دفتر تعزیه به اضافه ی "همسرایی آخر حر" محمود عزیزی از انتشارات نمایش را باید تعزیه خوان ها ببینند. کتاب طنزآوران جهان نمایش داریوش مودبیان هم خواندنی است. نشر دنیای هنر است شامل آثاری از ژرژ کورتولین، آندره پراگا، میشل فور،

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 18:34

نهمی ها زنگ مطالعه دارند. آمده اند کتاب بگیرند. برخی سر قفسه ها دنبال کتاب می گردند. برخی هم به من می گویند. یکی می گوید: "آقا، کتاب اراذلی می خواهیم". شکست ناپذیر را می دهم دستش. یکی می گوید: "کتاب کَتَلَند می خواهیم". یکی دو تا کتاب مسایل جنسی مان امانت است. یکی می گوید: "طناز می خواهیم". از قفسه ی ایمان یک کتاب غزل می دهم دستش. می گویم: "بخوان، کیف می کنی". پشت سری اش می گوید: "ما هم می خواهیم کیف کنیم". یک کتاب غزل دیگر. یکی می گوید: "کله کدو می خواهیم". نداریم. می گوید: "یک چیزی مثل کله کدو". قفسه ی داستان های خارجی را نشانش می دهم، و می گویم: "بگرد". یکی کتاب پرعکس می خواهد. کتاب پرعکس کم داریم. به سختی چیزی پیدامی کنیم. همه که کتاب گرفتند، می رویم توی سمعی بصری دور چند تا میز می نشینیم به مطالعه کردن. بعد غزل می خوانیم. دیوان حافظ می خوانیم. شعر محلی می خوانیم. وسط یک غزل زنگ می خورد، اما کسی تکان نمی خورد. قفسه ی ایمان شخصیتی شده است برای خودش. به جز کتاب های اهدایی ایمان فرستاده بقیه ی کتاب های شعر معاصر را هم گذاشته ایم آن جا. کتاب های فروغ و اخوان ثالث و بهروز یاسمی و قیصر و

برچسب: طناز طباطبایی,طناز زند,طناز هادیان,طناز خامه,طناز دهقان,طناز و بهنوش طباطبایی,طناز طباطبای,طناز طباطبایی اینستاگرام,طناز هاديان,طناز طباطبایی ساپورت, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 11:44

قارقاری هم کارهایی می کند. پیش از سخنرانی امام جمعه آمد؛ یک کاغذ هم به تکش. کاغذ را داد دستم و گفت: "بخوان". خواندم: "قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش". گفت: "وظایفش"؟ گفتم: "به ریاست فرماندار هر شهرستان تلاش در راه بهبود آموزش و پرورش". گفت: "ترکیبش را بخوان". "1- امام جمعه ی مرکز شهرستان... ". گفت: "نگه دار. حالا که امام جمعه این جاست، و اولین نفر ترکیب شورا هم هست، من حرف دارم. می خواهم مشکلاتم را بگویم". گفتم: "بگو". گفت: "من روانی شده ام. دیوانه شده ام. من دانش آموز مدرسه ی شبانه روزی کلاغ ها هستم، و آن قدر در مدرسه مشکل دارم که روانی شده ام". گفتم: "بگو مشکلاتت را". گفت: "نمی گویم. از دانش آموزان بپرس. از بس قارقارکرده ام مشکلات مرا می دانند". به دانش آموزان گفتم: "کی مشکلات قارقاری را می داند"؟ خیلی ها دست بلندکردند، و سنگ تمام گذاشتند در بیان مشکلات شان در مدرسه ی شبانه روزی. "دل تنگی". "خوابگاه موش دارد". "مار دارد". "غذا کیفیت ندارد". "سیرنمی شویم". "خوابگاه فرش کافی ندارد". "چرا مدرسه ی روستای مان تعطیل شده که مجبورباشیم بیاییم شبانه روزی". روی این مشکل خیلی ها اتفاق نظرداش

برچسب: مشکلات,مشکلات تلگرام,مشکلات ios 10,مشکلات بیتالک,مشکلات بازی pokemon go,مشکلات خودرو دنا,مشکلات قران,مشکلات ویندوز 10,مشکلات پژو پارس tu5, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 11:44

امروز دلم شکست. رفتم مدرسه ی سال قبل. رفتم همان کتاب خانه ای که با دوستان دو سال زحمتش را کشیدیم. رفتم و کتاب ها را از زیر کارتن های چیپس و پفک بیرون آوردم. این طرف کتاب خانه فروشگاه شده بود، آن طرفش خرید و فروش گل زعفران. دانش آموزان مدرسه تا مرا دیدند دویدم سمتم و بهانه ی کتاب و کتاب خانه گرفتند. "آقا، کتاب آورده اید"؟ "آقا، آمده اید کتاب خانه را بازکنید"؟ "ما را می برید کتاب خانه"؟ رفتم پیش مدیر و معلم ها. با همه حرف زدم. با رییس انجمن اولیا، با مستخدم مدرسه. شاهد و مدرک آوردم که کتاب خانه را راه بیندازید. که زحمات دو سال همه ی مان است. حاضر بودم التماس شان بک

برچسب: کتاب خانه ی رنگین کمان,کتابخانه ی رنگین کمان سمنان, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 10:14

بچه های شورای دانش آموزی می گویند: "نماز جماعت اجباری نباشد". در این یک هفته ده روزی که از انتخابات شورای دانش آموزی می گذرد، ما چهار جلسه برگزارکرده ایم. با معاون آموزشی، مدیر، مشاور و با آشپز. بچه ها توانسته اند دگرگونی هایی در مدرسه ی شبانه روزی مان ایجادکنند. دوست نداشتند موها را از ته بزنند. این شعار در روزهای انتخابات طرفداران زیادی داشت. حالا بچه های شورا توانسته اند از مدیر و معاون آموزشی امتیازاتی در این باره بگیرند. با آشپز درباره ی بهبود کیفیت غذا تصمیم های خوبی گرفته اند، و حالا می خواهند نماز جماعت اجباری نباشد. توی جلسه ای که با مدیر و معاو

برچسب: غلیظ شدن شیر مادر,غلیظ به انگلیسی,غلیظ بودن خون,غلیظ,غلیظ شدن آب دهان,غلیظ شدن,غلیظ شدن بزاق دهان,غلیظ شدن ادرار,غلیظ شدن ترشحات واژن,غلیظی خون, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 10:14

تنها کسانی مثل جودی ابت که پدر و مادر ندارند، باید بروند مدرسه ی شبانه روزی. دولت نباید مدرسه های روستاهای کوچک را به نفع مدارس شبانه روزی تعطیل کند. این را قبل هم می دانستم، اما حالا که در یک مدرسه ی شبانه روزی معاونم بیشتر درک می کنم. از مادر یکی از دانش آموزان شنیدم که بیست تا سی دانش آموز دختر و پسر روستای شان بیرون روستا تحصیل می کنند. تشویقش کردم که با اهالی بروند اداره و مدرسه ی روستا را احیاکنند. چند تا از دانش آموزان یک روستای دیگر با ناراحتی می گویند شوراهای مان تلاش نکردند مدرسه ی روستا را راه بیندازند. می گویم خودتان تلاش کنید. معنی ندارد وقتی

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 10:14

انتخابات شورای دانش آموزی را برگزارکردیم. همه ی بچه ها توی برگ رای شماره ی نامزدی نوشته بودند. بعد با اکسل سه سوته رای ها را شمردیم، و نتیجه را اعلام کردیم. رای همه ی پنجاه و دو نفر را نوشتیم. فقط در دو مورد در تجمیع آرا اشتباه کردیم، که در سرنوشت انتخابات اثری نداشت، و زود اصلاحش کردیم. اعتراض و درگیری پس از انتخابات هنوز گزارش نشده است. پارسال صد و سه نامزد داشتیم. شمردن دستی آرا یک هفته طول کشید. امسال دستی می شمردیم سه چهار روز علاف بودیم. به معاون آموزشی می گویم: "یعنی کشور به این هیبت نمی تواند انتخابات را الکترونیک برگزارکند"؟ معاون آموزشی می گوید: "

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 6:14

هم دموکراسی مهم است هم حلیم. هم باید نامزدهای انتخابات شورای دانش آموزی را تایید یا رد صلاحیت کنیم، هم مقدمات حلیم را فراهم کنیم. یک دل مان توی دیگ حلیم می جوشد، یکی هم جوش دموکراسی را می زند. مدیر می گوید: "همه را تایید کنیم. به همه فرصت مشارکت بدهیم". می گویم: "بر اساس استعلام معاون آموزشی برخی از کسانی که ثبت نام کرده اند هم به لحاظ درسی ضعیف اند، هم به لحاظ نظم و انضباط. آمدیم همین ها رای آوردند". معاون آموزشی می گوید: "برای این که به چالش نخوریم، ضعیف ها را ردکنیم". معاون اجرایی می گوید: "به همه فرصت بدهید. شاید همین ضعیف ها بهتر مدیریت کردند". یکی از چهار ت

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 3:53

اصرار دارم انتخابات شورای دانش آموزی را جدی برگزارکنیم. فکرمی کنم انتخابات فردای این مملکت را دانش آموزان طوری که امروز یادشان می دهیم برگزارمی کنند. ما هم امروز طوری انتخابات برگزارمی کنیم که در کودکی یادگرفته ایم. عمر شوراهای دانش آموزی به کودکی ما نمی رسد. پس طبیعی است که تجربه و تمرین کافی را در این باره نداریم، و باید خیلی ضجربکشیم تا با آزمایش و خطا حالا در بزرگ سالی یادبگیریم. آیین نامه ی انتخابات را نصب می کنیم روی تابلو جلوی دید بچه ها و سعی می کنیم طبق زمان بندی جلوبرویم. نام نامزدها را که اعلام می کنیم می نشینم توی کتاب خانه و مقداری کاغذ و م

برچسب: پرگار آینده ی دموکراسی, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 3:53

صفحه بندی